بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢ - استنتاج
پانسمان جراحت دمل پاكسازى شده او رسيده است، لذا وى را در آغوش گرفت و آرامشش بخشيد و چشم دلش را گشود و قدرت معرفت به او عنايت كرد.
|
چون ز حد بيرون، بلرزيد و طپيد |
مصطفىاش در كنار خود كشيد |
|
|
ساكنش كرد و بسى بنواختش |
ديدهاش بگشاد و داد اشناختش |
|
نزديك بود ديوانه شود و عقل از سرش بپرد، ولى دست عقل حضرت مصطفى ٦ او را دوباره به عقل برگرداند.
|
خواست ديوانه شدن عقلش رميد |
دست عقل مصطفى بازش كشيد |
|
حضرت به او فرمود: به سوى من بيا؛ يعنى كفر را رها كن و به سوى ايمان روى بياور و بدانكه در طرف ايمان با تو كارهاست و او نيز مانند كسىكه از خواب برخيزد، برخاست و به سوى پيغمبر شتافت.
|
گفت اين سو آ، بيامد آنچنان |
كه كسى برخيزد از خواب گران |
|
|
گفت اين سو آ، مكن هين با خود آ |
كه ازين سو هست با تو كارها |
|
در اين هنگام پيغمبر آب لطف و احسان خود را بر او پاشيد و او به سخن در آمد و گفت:
اى گواه حضرت حق، كلمه شهادت را بر من عرضه كن تا به وحدانيت خدا و خاتميت شما گواهى دهم و از صحراى موهوم زندگى به دامان حقيقت رو كنم.
|
آب بر رو زد درآمد در سخن |
كاى شهيد حق شهادت عرضه كن |
|
|
تا گواهى بدهم و بيرون شوم |
سيرم از هستى در آن هامون شوم |
|
***