بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠ - استنتاج
وقتى خر از آهو اين سخنان شنيد.
|
گفت آرى لاف مىزن لاف لاف |
در غريبى بس توان گفتن گزاف |
|
گفت: آرى، تا مىتوانى لاف بزن و حرفهاى دور از واقعيت بگو، چون بهترين جا براى تظاهر و لاف زدن ولايت غربت است.
آهو رو به خر كرد و گفت:
|
گفت نافم خود گواهى مىدهد |
منّتى بر عود و عنبر مىنهد |
|
|
ليك آن را كه شنَوَد صاحب مشام |
بر خر سرگينپرست آن شد حرام |
|
|
خر كميز خر ببويد بر طريق |
مُشك چون عرضه كنم با اين فريق |
|
استنتاج
قرآن براى اهل جهنم چند نوع غذا نام مىبرد، توجه فرماييد:
١- چرك و خون
وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ؛[١] «و نه طعامى جز از چرك و خون.»
٢- خار خشك بدبو
لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ؛[٢] «طعامى جز از ضريع ندارند.»
٣- غذايى گلوگير
وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً؛[٣] «و غذايى گلوگير، و عذابى دردناك.»
٤- گياه تلخ و بدطعم
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الْأَثِيمِ؛[٤] «همانا درخت زقّوم، غذاى گنهكاران است.»
[١] - حاقه: ٣٦
[٢] - غاشيه: ٦
[٣] - مزمل: ١٢
[٤] - دخان: ٤٣- ٤٤