بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٨ - استنتاج
حكايت ٢٣٤
|
آنكه صد ميلش سوى ايمان بود |
چون شما را ديد ز آن فاتر شود |
|
در عهد بايزيد،[١] مسلمانى كافرى را تشويق به مسلمانى كرد و به وى گفت: چه مىشود اگر اسلام بياورى تا نجات يابى و به سعادت آخرت برسى؟
كافر گفت: اين ايمانى كه تو مىگويى اگر آن است كه بايزيد دارد من طاقت آن را ندارم كه به آن درجه از ايمان برسم. و اگر آن است كه شما داريد مرا به آن ايمان ميلى نيست.
|
آنكه صد ميلش سوى ايمان بود |
چون شما را ديد ز آن فاتر شود |
|
|
ز آنكه نامى بيند و معنيش نى |
چون بيابان را مغازه گفتنى |
|
|
عشق او ز آورد ايمان بفرسود |
چون به ايمان شما او بنگرد |
|
استنتاج
وسط، چيزى است كه در ميان واقع شده باشد. وسط شىء، به محل چيزى گفته مىشود كه داراى دو طرف باشد؛ حالتى ميان مرغوب و نامرغوب. حالتى نه تند و نه كند، بلكه معتدل و ميانه.
هر خصلت پسنديدهاى داراى دو طرف است كه گرايش به هريك از آن دو
[١] - شرح حال بايزيد بسطامى در حكايت ٧١ آمده است.