بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٦ - استنتاج
*** مولانا گرچه اين بار نيز پرده حجب و حيا را دريده و برخلاف منهج اخلاق اسلامى مشى نموده است، ولى اين حقيقت را متذكر مىشود كه تبليغ قولى يا عملى تا از دروازه حواس نگذشته و بر دل ننشيند، نتيجه مطلوب در پى نخواهد آورد؛ چنانكه حضرت موسى ٧ شرايط تبليغ عملى خود را چنان فراهم آورد كه سخن برحق او از روزنه چشم و گوش ساحران گذشت و بر قلب آنان نشست بهطورىكه ساحران از شدت عشق به حق، پاى خود را همچون چوب عصايى مىديدند كه در مقابل ساطور غضب فرعونى هيچگونه احساس درد نمىكردند.
|
بر دل آن ساحران زد اندكى |
شد عصا و دست ايشان را يكى |
|
و ناراحتى آن ساحران به هنگام بريدن دست و پايشان، كمتر از ناراحتى پير مردى بود كه عصا از دستش گرفته باشند.
|
گر عصا بستانى از پيرى، شها |
بيش رنجد كان گروه از دست و پا |
|
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ[١]
«- فرعون گفت:- سوگند مىخورم كه دستها و پاهاى شما را بهطور خلاف قطع مىكنم سپس همهتان را به دار مىآويزم.»
فرياد شوق ساحران درحالىكه به آسمان مىرسيد به فرعون گفتند:
هان! اى فرعون ببر، بكش، اعدام كن، هرچه مىخواهى بكن كه اكنون جان ما از جان كندن نجات يافت؛ يعنى زندگى در حالت كفر و گناه چيزى جز جان كندن نيست و ايمان به خدا رهيدن از اين عذاب است.
|
نعره لا ضير بر گردون رسيد |
هين ببر كه جان ز جان كندن رهيد |
|
[١] - اعراف: ١٢٤