بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢٦ - حكايت ٢٨٦ اندر اين كاشان خاك از احولى # چون عمر مىگرد، چون نبوى على
حكايت ٢٨٦
|
اندر اين كاشان خاك از احولى |
چون عُمر مىگرد، چون نَبوى على |
|
كاشان شهرى است شيعهنشين. مولانا در خصوصيات اخلاقى مردم آن شهر چنين مىگويد:
اگر نام تو «عمر» باشد و بخواهى در كاشان با صد دانگ؛ يعنى با پول زياد نان لواشى بخرى، كسى به تو نان نمىفروشد. بلكه نانوا به تو خواهد گفت: به دكان ديگر برو و اين نانوا از اينجا به آن نانوا خواهد گفت: اى همكار، به اين شخص كه نامش عمر است نان بفروش. آن نانوا همينكه نام عمر را مىشنود، نانها را جمع مىكند و او را به دكان دورتر مىفرستد. آن نانوا نيز به نانواى سوم مىگويد: اى همكار، به اين شخص كه نامش عمر است نان بده، از لحن سخنم درك كن كه منظور من چيست. و همينطور اين بيچاره را كه نامش عمر است از اين نانوايى به آن نانوايى حواله مىدهند و معناى اين كار يعنى اينكه: اى كه نامت عمر است برو پى كارت در سراسر كاشان كه بگردى از نان خبرى نيست. اما اگر در دكانى بگويى كه نامم على است در همانجا بدون معطلى به تو نان خواهند داد.
|
اندرين كاشان خاك از احولى |
چون عُمر مىگرد، چون نبوى على |
|
|
هست احول را درين ويرانه دير |
گوشه گوشه نقل نو، اى ثَمَّ خير |
|
|
ور دو چشم حقشناس آمد تو را |
دوست پربين عرصه هر دو سرا |
|
|
وارهيدى از حواله جابجا |
اندرين كاشانِ پرخوف و رجا |
|