بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٥ - استنتاج
حضرت پاسخ داد:
«علماى قديم احكام را به دو قسمت تقسيم مىكردند؛ واجب و حرام، واجبات را انجام مىدادند و محرمات را ترك مىكردند. و بر گرد آنچه مكروهات و مباحات بود نمىرفتند و مستحبات را داخل در واجبات مىنمودند و شما علماى متأخرين، احكام را بر پنج قسم كردهايد و تارك مستحبات و فاعل مكروهات و مباحات شدهايد، لذا ابواب كرامات و مكاشفات بر شما مسدود گرديده است.»[١]
*** مولانا در اين حكايت، نكتهاى را بيان مىكند كه همواره در مطاوى مطالب مثنوى به اين نكته توجه داشته است و تو گويى مولانا تنها اين نكته را شرط برقرارى پل، از دنياى محسوسات به دنياى غير محسوسات مىداند.
و اين نكتهاى بود كه زاهد غزنينى به آن دست يافته بود و به كمك اين نكته از كيسه بىپول، پول برمىداشت و بدون اظهار نيازمندان، معادل نيازشان، به آنان پول مىپرداخت. و وقتى هم مورد سؤال متعجبانه سطحىنگران قرار مىگيرد، نكته موردنظر را چنين شرح مىدهد:
خانه دل خود را همانند بهشت از همه اغيار پاكسازى نمودهام، تنها چيزى كه در اين خانه سكونت دارد و شش دانگ اين خانه را بنام خود كرده است، عشق پاك آفريدگار يكتا است.
|
او بگفتى! خانه دل خلوت است |
خالى از كُديه، مثال جنت است |
|
|
اندر او جز عشق يزدان كار نيست |
جز خيال وصل او ديّار نيست |
|
|
خانه را من روفتم از نيك و بد |
خانهام پُرّست از عشق احد |
|
لذا وقتى نگاه به خانه دلم مىكنم، هرچه غير از عشق خدا ببينم متوجه مىشوم كه اين تازهوارد، انعكاس حاجت نيازمند است.
[١] - قصص العلما، ص ٥٢