بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٤ - استنتاج
واعظ گمان كرد سخنش بر قلب آن زن اثر كرده است لذا گفت: مردم ببينيد كه چگونه وعظ بر دل مىزند.
جوحى گفت: نه بر دل نزد بر دست زد كه اينگونه اثر داشت واى اگر بر دلش مىزد!
|
بر دل آن ساحران زد اندكى |
شد عصا و دست ايشان را يكى |
|
|
گر عصا بستانى از پيرى، شها |
بيش رنجد كان گروه از دست و پا |
|
|
نعره لاضير بر گردون رسيد |
هين ببر كه جان ز جان كندن رهيد |
|
|
ما بدانستيم ما اين تن نهايم |
از وراى تن، به يزدان مىزييم |
|
|
اى خنك آن را كه ذات خود شناخت |
اندر امن سرمدى قصرى بساخت |
|
استنتاج
بىشك اگر سخنى در قالب پند و اندرز ايراد شود، براى شنونده هدايتگر و مفيد خواهد بود، ولى چيزى كه هست اثر اين هدايت، از شدت و ضعف و مراتب مختلف برخوردار است و شدت و ضعف اثر سخن هم بستگى به عواملى چون:
وضعيت مكان، كيفيت زمان، حدود قدرت گوينده در كيفيت انتقال سخن، حدود قابليت پذيرش شنونده و دهها شرط ديگر دارد كه رعايت هريك از آنها در راندمان سخن، قابل توجه و مفيد است.
اينكه سخنى از زبان برمىآيد ولى گاهى بر گوش مىنشيند و گاهى بر دل، نتيجه فقدان يا وجدان شرطهايى است كه در فن سخنورى آوردهاند.
در تاريخ توبهكنندگان، نام فضيل بن عياض، از جمله نامهايى است كه از درخشش ويژه برخوردار است.
فضيل بن عياض اهل بصره يا كوفه بود. او در آغاز زندگانى خود، راهزنى خطرناك و قطّاع الطريقى بود كه همه مردم از او وحشت داشتند. روزى از نزديكى