بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٩ - حكايت ٢١٨ آن زجاجى كو ندارد نور جان # بول و قاروره است و قنديلش مخوان
روباه گفت: جستن روزى حلال از براى امتثال امر الهى واجب است؛ زيرا دنيا عالم سببها است و رزق بىسبب نمىرسد.
خر گفت: اكتساب از ضعف توكل است وگرنه جان از نان عزيزتر است و آن كس كه جان داده نان هم مىدهد.
مباحثه و مجادله ميان خر و روباه در باب توكّل از طرفى و توسل به اسباب از طرف ديگر به درازا كشيد و سرانجام خر فريب روباه را خورد و همگام با روباه به طرف بيشه حركت كرد. وقتى نزديك بيشه رسيدند، چشم شير به خر افتاد، اما تحمّل نكرد كه خر نزديك شود و در شكار خر شتاب كرد. خر متوجه حمله شير شد و بىدرنگ نعلريزان از مهلكه گريخت.
روباه از اينكه شير در شكار شتاب كرد و شكار از چنگ او گريخت، ناراحت شد و بر عجله كردن شير اعتراض كرد.
شير در پاسخ به ملامت روباه گفت: اينكه ديدى نتوانستم خرى را شكار كنم به خاطر اين است كه: من گمان كردم كه قوّتم برجاست ندانستم كه دچار فتور شدهام، و از طرفى هم شدت گرسنگى صبر و عقلم را ربود. در هر حال اى روباه اگر مىتوانى يكبار ديگر حيلهات را بكار گير و خر را به اينجا بياور.
روباه خواهش شير را پذيرفت و به جانب خر دويدن گرفت. خر وقتى روباه را ديد به او گفت: اى ناجوانمرد، من به تو چه بدى كردم كه مرا پيش اژدها بردى، از رفيق مانند تو، الحذر.
روباه در پاسخ گفت: آن جانور كه تو به شكل شير ديدى طلسم سحر بود در واقع شير نبود.
خر گفت: اى دشمن، از پيش من برو كه روى زشتت را نبينم و با حيلهگرى چون تو دوستى نكنم. آن شير غرّان باز تو را فرستاده است كه در حق من مكر كنى.
روباه گفت: اى خر سادهدل، اين همه سخنان تو از وهم است وگرنه من در حق تو هيچ مكرى نكردم. اى عزيز، بر اخوان صفا ظن نيكو داشته باش، گرچه