بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧ - استنتاج
و حافظ نيز گفته است:
|
چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چه كنم |
روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم |
|
درباره «قانون جاذبه جنسيت» در جلد اوّل اين كتاب (حكايت ٦٦) مطالبى آورديم، ازاينرو، براى پرهيز از تكرار آن مطالب، مىپردازيم به شرح مقصود مولانا در اين حكايت.
مقصود مولانا از حكايت فوق، اثبات اين حقيقت است كه شديدترين كيفر، مجالست با غير همجنس است. انتقال وى از گرفتار شدن آهو در طويله خران، يا گرفتار شدن هدهد در قفسى كه غير همجنسش محبوس است، به گرفتار شدن روح آدمى در قفس تن و همدم شدن اين موجود علوى با غرايز و طبايع بهيمى است، لذا مىگويد:
اى بشر، مرغ روحت در قفس جسم با پرنده- يا پرندگان- غير جنس خود بسته شده و لذا از اين جهت به شدت در عذاب است.
|
زين بدن اندر عذابى اى بشر |
مرغ روحت بسته با جنس دگر |
|
روح تو همچون باز بلندپرواز است و غرايز و طبايع حيوانى وجودت، مانند زاغ و جغدند، مسلما باز بلندپرواز از همدمى با زاغان و جغدان رنج مىبرد.
|
روح بازست و طبايع زاغها |
دارد از زاغان و جغدان داغها |
|
روح در ميان قفس تن، از دست جغدان طبايع بيچاره و درمانده شده، چنانكه ابو بكر سنى مذهب از دست مردم شيعى مذهب سبزوار زار و نزار گرديده است.
|
او بمانده در ميانشان زارزار |
همچو بوبكرى به شهر سبزوار |
|
***