بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٢٩ - استنتاج
گويى منظور مولانا از بيان اين حكايت اين است كه:
ميدان جنگ، كنايه است از ميدان زندگى.
جنگجويان، كنايه از سفرا و پيغمبران الهىاند.
صوفى، كنايه است از انسانهاى بىمحتواى پرمدعا.
اسير، كنايه است از شيطان نفس.
در ميدان پرهياهوى زندگى، پيامبران كه رودررو و مستقيم با دشمنان بشريت و شيطان و شيطانصفتان در نبردند، با طناب شرع و تبيين حدود حلال و حرام خداوند، دست شيطان نفس و فزونطلبىهاى طبيعت انسان را بسته و او را تحويل انسانها دادهاند تا با نابودى او، براى هميشه از تهديدهايش نجات يابند.
در اين ميان، گروهى توانستند از پس اين دشمن غدّار برآيند و به سلامت و عافيت، اين عقبه را پشت سر بگذارند. گروهى هم به حضور در حاشيه ميدان اكتفا كرده، جرأت حضور در گود را نداشتند.
اينان كه با ژاژخواهى و شعار، اداى مجاهدان فى سبيل اللّه را درمىآوردند، با اوّلين تجربه، به ناموفق بودن خود پى بردند و فهميدند كه قضيه آنگونه كه فكر مىكردند آسان نيست، بلكه حق اين است كه بايد به پديدههاى زندگى واقعبينانه بنگرند.
لذا مجاهدان واقعى، به اين گروه مجاهدنما گفتند: شما با اين جرأتى كه داريد هرگز به ميدان نبرد نرويد و هرگز هم ادعا نكنيد كه مرد ميدانيد؛ زيرا كسانىكه از نگاه تيز اسير دست بسته بلرزند و در تلاطم نگاه خشمآلود شيطان به بند كشيده نفس، كشتى وجودشان درهم بشكند، چگونه مىتوانند به شيران جنگاورى كه سرها را با شمشيرهايشان مانند گوى مىغلطانند، حمله كنند؟!
|
قوم گفتندش به پيكار و نبرد |
با چنين زهره كه تو دارى مگرد |
|
|
چون ز چشم آن اسير بسته دست |
غرقه گشتى، كشتى تو در شگست |
|
|
پس ميان حمله شيران نر |
كه بود با تيغشان چون گوى سر |
|
|
كى توانى كرد در خون آشنا |
چون نهاى با جنگِ مردان آشنا |
|