بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥٢ - استنتاج
استنتاج
در حكايت ٢٧ خوانديم كه مريدى بعد از مدتها فراق، روزى براى تجديد ديدار به در سراى مراد خويش آمد و در همىكوفت. مراد سؤال كرد كيست كوبنده در؟ مريد پاسخ داد: منم. مراد چون «منميت» در مريد ديد او را نپذيرفت. مريد مأيوسانه بازگشت و پس از مدتها رياضت بار ديگر به در سراى مراد خويش در همى كوفت. مراد گفت: كيست كوبنده در؟ مريد اين بار در پاسخ گفت: تويى.
|
بانگ زد يارش كه بر در كيست آن |
گفت بر در هم توئى اى دلستان |
|
|
گفت اكنون چون منى اى من درآ |
نيست گنجايى دو من در يك سرا |
|
|
نيست سوزن را سر رشته دوتا |
چونكه يكتايى درين سوزن درآ |
|
ابليس آنقدر عبادت خدا را كرده بود كه همرديف فرشتگان درآمد ولى گفتن يك «أنا- من» او را از سرير عزّت به حضيض ذلت نشاند؛ بهطورىكه از درگاه الهى رانده شد و مستحق ... فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ[١] «بيرون رو كه تو از فرومايگانى.» گرديد.
در طريق سلوك الى اللّه، تنها سكّوى پرواز به سوى معراج وصال، سكّوى «فينا- براى ما» است اگر سالك توانست همه اعمال و گفتار و افكارش را به سكّوى «فينا» بنشاند و جز خدا همه را، حتى خودش را مرده پندارد، راهى به سوى مقصود باز مىگشايد.
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ....[٢]
«و آنانكه در راه ما جهاد كنند، به يقين هدايتشان خواهيم كرد.»
و اوج اين مرحله را در طريق سلوك «مرگ اختيارى» مىنامند؛ چنانكه مولانا در وصف مردگان متحرّك در طريق سلوك مىفرمايد:
|
مىرود چون زندگان بر خاكدان |
مُرده و جانش شده بر آسمان |
|
[١] - اعراف: ١٣
[٢] - عنكبوت: ٦٩