بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣١ - استنتاج
حكايت ٢٦٥
|
هر مُحدِّث را خسان باذل كنند |
حرفش ار عالى بود نازل كنند |
|
روزى گداى سمج و يكدنده زنبيل به دستى از خواجهاى گيلانى كه در ولايت غربت بود نانى خواست. گدا همينكه نان را گرفت در حق خواجه دعا كرد و گفت:
الهى كه ياور همگانى، اين خواجه را به خوشى و سلامت به خانهاش برسان.
خواجه گيلانى چون اين دعا را از گدا شنيد گفت:
|
گفت خان ار آنست كه من ديدهام |
حق تو را آنجا رساند اى دُژم |
|
|
هر مُحَدِّث را خسان باذِل كنند |
حرفش ار عالى بود، نازل كنند |
|
|
زانكه قدر مستمع آيد نبا |
بر قدِ خواجه بُرَد درزى قبا |
|
استنتاج
«بلاغت»، شيوا سخن گفتن را گويند و شيواگو كسى است كه قوه توانايى بر تأليف كلام بليغ را داشته باشد. يكى از شرطهاى كلام بليغ آن است كه گوينده در مقام تفهيم، سخن را آنچنان از نظر كمّ و كيف تأليف نمايد كه تفهّم بدون رنج سامع فراهم آيد. رعايت كمّ سخن؛ يعنى حذف حشو و زوايد و مطالب اضافى و انحرافى و غير ضرور از سخن.
رعايت كيف سخن؛ يعنى انطباق سطح معلومات سخن با سطح معلومات