بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٣ - استنتاج
«ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قومش، تا- حقايق را- براى آنها بگويد.»
اشاره به اين حقيقت است كه براى تفهيم مطالب و تبيين سخن، ابتدا چيزى مهمتر از همزبانى نيست. اين همزبانى (به معناى استفاده از زبان مادرى و به معناى رعايت تفهّم سامع) است كه همدلى مىآورد.
|
منطق الطير سليمانى بيا |
بانگ هر مرغى كه آيد مىسرا |
|
|
چون به مرغانت فرستادست حق |
لحن هر مرغى بدادستت سبق |
|
|
مرغ جبرى را زبان جبرگو |
مرغ پَر اشكسته را از صبر گو |
|
|
مرغ صابر را تو خوش داد و معاف |
مرغ عَنقا را بخوان اوصاف قاف |
|
|
مر كبوتر را حذر فرما ز باز |
باز را از حِلم گو و احتراز |
|
|
و آن خفاشى را كه ماند او بينوا |
مىكنش با نور، جفت و آشنا |
|
|
كبك جنگى را بياموزان تو صلح |
مر خروسان را نما اشراط صبح |
|
|
همچنان مىروز هُدهُد تا عقاب |
ره نما، و اللّه اعلم بالصّواب |
|
*** نكته قابل توجهى كه مولانا در اين حكايت بدان توجه دارد، همين نكته است كه مىگويد:
هر سخنورى كه سخنانش در سطح عالى است، وقتى فهم مخاطبش در سطح پايين بود مجبور مىشود كه مطالبش را همسطح فهم مخاطب سازد تا نقل مقصود و انتقال مفهوم بنحو مطلوب حاصل آيد.
|
هر مُحدِّث را خسان باذل كنند |
حرفش ار عالى بود نازل كنند |
|
زيرا قاعده فن بلاغت و شيواگويى مىطلبد كه: سخن به قدر فهم مخاطب بايد گفت؛ چنانكه آقاى درزى (خياط) لباس را متناسب با اندام افراد مىدوزد.
|
زانكه قدر مستمع آيد نبا |
بر قد خواجه بُرد درزى قبا |
|
***