بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧٣ - استنتاج
بخوان، به سرعت به سوى تو مىآيند و بدان خداوند غالب و حكيم است.»
و در سرگذشت «عزير» يكى از پيغمبران خدا هم آمده است كه وقتى در اثناى سفر، از كنار يك آبادى گذشت درحالىكه آن آبادى بهطور وحشتناكى ويرانه شده بود و اجساد اهلش در گوشه و كنار آن آبادى پراكنده و پوسيده شده بود. او با ديدن اين منظره وحشتناك، به ياد معاد و زنده شدن مردگان افتاد، لذا با خود گفت:
... قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها ...
«گفت خداوند چگونه اينها را پس از مرگ زنده مىكند!»
در اين هنگام خدا او را ميراند و پس از يكصد سال زنده كرد، وقتى زنده شد، از او سؤال شد: چقدر درنگ- خواب- كردى؟ گفت يك روز يا قسمتى از يك روز.
خداوند فرمود: نه، تو يكصد سال در خواب بودى در- واقع ما يكصد سال پيش جانت را گرفتيم و اكنون دوباره تو را زنده كرديم، باور نمىكنى؟- نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود كه هيچ تغييرى نكرده، ولى نگاه كن به الاغت كه چگونه از هم متلاشى شده است! اينجا بود كه خدا براى اينكه از طريق دليل حسّى به عزير نشان دهد كه چگونه مردگان در روز رستاخيز دوباره زنده مىشوند به عزير گفته شد:
... انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً
«نگاه به استخوانهاى- مركب سوارى خود- كن كه چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مىدهيم و گوشت بر آن مىپوشانيم.»
... فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
«هنگامىكه- اين حقايق- بر او آشكار شد، گفت: مىدانم كه خدا بر هر كارى قادر و توانا است.»[١]
*** مولانا در اين حكايت، همچون دو حكايت پيشين عقيده جبرىها را به شدّت
[١] - بقره: ٢٥٩