بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠١
حكايت ٢٥٥/ صفحه ٢٨٥
|
گُرز بر خود زن منى درهم شكن |
ز آنكه پنبه گوش آمد چشم تن |
|
حكايت اميرى ترك كه سحرگاه از مستى ديشب به در آمده بود.
مبناى توحيد عبوديت بندگان موحد در كلمه (لا اله الّا اللّه) نهفته است و شرحى در اين كلمه طيّبه.
حكايت ٢٥٦/ صفحه ٢٨٩
|
گفت پيغمبر براى امتحان |
او نمىبيند تو را كم شو نهان |
|
حكايت ورود مرد نابينايى به خانه پيغمبر ٦ و احتجاب عايشه. و مطالبى در مورد حجاب و احتجاب زنان در اسلام.
حكايت ٢٥٧/ صفحه ٢٩٣
|
چونكه ايشان خسرو دين بودهاند |
وقت شادى شد چو بشكستند بند |
|
حكايت عزادارى مردم حلب در روز عاشورا.
مرورى گذرا بر تاريخ مابعد واقعه عاشورا.
حكايت ٢٥٨/ صفحه ٣٠٤
|
پُر همى بيند سراى دوست را |
آنكه از نور اله استش ضيا |
|
حكايت سحورى خواندن شخصى در شب ماه مبارك رمضان در كنار خانهاى مجلّل. كيفيت دعوت داعيان الى اللّه.
حكايت ٢٥٩/ صفحه ٣٠٧
|
خود سزاى بتپرستان اين بود |
جُلّش اطلس، اسب او چوبين بود |
|
حكايت بلال مؤذن پيغمبر ٦. نظام بردگى در اسلام.
حكايت ٢٦٠/ صفحه ٣١٤
|
گفت واپس واپس اى خيرهسرت |
باز مىرو تا به ... مادرت |
|
حكايت سؤال ميزبان از سن و سال ميهمان. پسگرايى، پيشگرايى، درجا زدن.