بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦ - استنتاج
فراوانى شدهاند، درحالىكه مستحق تحمّل آن گرفتارىها نبودهاند، بلكه تنها گناه آنان، وجود صفات و ارزشهايى بود كه خواسته يا ناخواسته متصف و مشهور به آن شده بودند، البته اين مورد اختصاص به گذشتگان ندارد بلكه در اين زمان نيز چنين موردى بسيار ديده مىشود تا جايى كه اين پديده به عنوان يك جريان ثابت، متأسفانه جاى خود را در فرهنگ فردى و اجتماعى ما باز كرده است.
اينك پيش از بيان ريشههاى اين پديده شوم، به يك مورد آن اشاره مىكنيم:
قرآن در احوالات حضرت يوسف مىفرمايد: اين پيغمبر برگزيده خدا، مدتى در قعر چاه گرفتار آمد، سپس رنج و مشقت بردگى را متحمّل شد، سالها غم زندان را به جان خريد و فصلى از بهترين زندگى خود را در مصيبت دورى پدر بزرگوار و كانون گرم خانواده سپرى كرد.
تحمّل اين همه رنج براى چه بود؟ براى اينكه حضرت يوسف داراى خصوصياتى بود كه موجب برانگيخته شدن ديگران (حتى برادرانش) بر ضدّ او گرديد.
آينده درخشان يوسف، زيبايى فوق العادهاش از جهت خلق و خلق، از جمله عوامل محرّكى بودند كه سبب شدند برادرانش با هدف نابودى، وى را در قعر چاه بيندازند. و زليخا آن زن مكاره عزيز مصر، يوسف را راهى زندان كند.
اين در حالى بود كه پيش از همه اين ماجرا، وقتى حضرت يوسف رؤياى خود را براى پدرش يعقوب ٧ نقل مىكند كه پدرجان:
... إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ[١]
«من در خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مىكنند.»
يعقوب كه آينده درخشان فرزندش يوسف را در تعبير اين رؤيا ديد، او را از فشاى اين خواب نزد برادرانش به شدت نهى كرد و فرمود:
[١] - يوسف: ٤