بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٢ - استنتاج
حكايت ٢٢٥
|
جوع رزق جان خاصان خداست |
كى زبون همچو تو گيج گداست؟ |
|
مرادى روشنضمير با مريدى از مريدان خويش، شتابان به سوى شهرى مىرفت كه نان در آن كمياب بود. مريد هر لحظه به فكر اين بود كه در آن شهر قحطىزده چگونه بايد سد جوع كرد و اين نگرانى مريد به خاطر آن بود كه وى از رزّاقيت خداوند غافل بود.
مراد روشنضمير كه فكر پنهان مريد را دانست، به او گفت: چقدر پريشانى؟
آنقدر از غم نان در تب و تابى كه چشم صبر و توكّل فرو دوختى:
|
تو نهاى ز آن نازنينان عزيز |
كه تو را دارند بىجوز و مويز |
|
|
جوع، رزق جان خاصان خداست |
كى زبونِ همچو تو گيج گداست؟ |
|
|
باش فارغ، تو از آنها نيستى |
كه در اين مطبخ تو بىنان بيستى |
|
|
كاسه بر كاسه است و نان بر نان مُدام |
از براى اين شكمخواران عام |
|
استنتاج
گرسنگى را مىتوان به دو قسمت كلى تقسيم كرد: ١- اجبارى ٢- اختيارى.
گرسنگى اجبارى كه يكى از پديدههاى شوم زندگى است، دو نوع است؛ «اجبارى طبيعى»، «اجبارى مصنوعى».