بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٨ - استنتاج
اين حكايت كه يكى از طولانىترين حكايات مثنوى به حساب مىآيد، داراى مضامين عالى و نكات عرفانى بسيار ارزنده است كه يكى از آن نكات، انطباق شرح حال برادر ميانى با مطالب استنتاج فوق است.
در اين حكايت سه شاهزاده كنايه است از سه گروه از سالكان طريق الى اللّه.
گروه اول كه برادر بزرگ نمادى از اين گروه است، در راه رسيدن به سرمنزل مقصود از هيچ كوششى دريغ نمىكنند ولى عمر به آنان اجازه وصال را نمىدهد چنانكه مولانا در حق اين گروه مىفرمايد:
|
رفت عمرش، چاره را فرصت نيافت |
صبر، بس سوزان بد و جان برنتافت |
|
|
مدتى دندانكنان اين مىكَشيد |
نارسيده، عمر او آخر رسيد |
|
گروه دوم كه برادر ميانى نمادى از اين گروه است، پس از طى منازل و سير مراحل به مقامى مىرسند كه:
|
در دل خود ديد عالى غلغه |
كه نيابد صوفى آن در صد چله |
|
|
عرصه و ديوار و كوه و سنگ بافت |
پيش او چون ناز خندان مىشكافت |
|
ولى اين مقام معنوى آنان را به گمراهى مىكشد و درنهايت احساس استغناى درونى از هدايتهاى پير مراد، آنان را به سرپيچى و طغيان وامىدارد.
|
اندرون خويش، استغنا بديد |
گشت طغيانى ز استغنا پديد |
|
|
كه نَه من هم شاه و هم شهزادهام؟ |
چون عنانِ خود بدين شه دادهام؟ |
|
درست مثل آن شخصى كه قبل از عثمان كاتب وحى پيغمبر ٦ بود و ...
(رجوع شود به حكايت ٣٠).
ولى اين طغيان، آنان را به خاك سياه مىنشاند و مورد بىمهرى پير مراد قرار مىگيرند:
|
جان چون طاووس در گلزار ناز |
همچو جغدى شد به ويرانه مجاز |
|