بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠٧ - استنتاج
حكايت ٢٨٣
|
لاابالى لاابالى آورد |
ز آنكه جنسِ هم بوند اندر خِرد |
|
شخصى «عبد الغوث» نام، ناگهان از جمع خانواده خود غايب شد. زن و فرزندش هرچه انتظار كشيدند و هرجا به سراغش رفتند اثرى از او نيافتند. تا جايى كه يقين كردند او به نحوى از دنيا رفته است.
فرزندان عبد الغوث بزرگ شدند و هريك به كارى پرداختند و زنش شوهر كرد.
نه سال از اين ماجرا گذشت تا سرانجام روزى سر و كلّه عبد الغوث پيدا شد. پس از تفحّص معلوم شد كه وى در ميان جنّيان بوده است. عبد الغوث يك ماه ميهمان فرزندانش بود و بعد از آن، ديگر كسى اثرى از او نديد و براى هميشه ناپديد شد و به جمع جنيان پيوست.
|
بُرد همجنسىِّ پريانش چنان |
كه رُبايد روح را زخم سِنان |
|
|
چون بهشتى جنسِ جنت آمدهست |
هم ز جنسيّت شود يزدانپرست |
|
|
لاابالى لاابالى آورد |
ز آنكه جنسِ هم بوند اندر خِرد |
|
استنتاج
«جن»، در لغت به معناى هرچيزى است كه از انسان پوشيده باشد. لذا به ديوانه «مجنون» مىگويند و به كودك در رحم «جنين» و به قلب «جنان». و اين