بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦٢ - استنتاج
|
آدمى را كس نگويد: هين بپر |
يا: بيا اى كور تو در من نگر |
|
|
گفت يزدان: ما على الأعمى حرج |
كى نهد بر كس حرج ربّ الفرج |
|
|
كَس نگويد سنگ را: دير آمدى |
يا كه چو با تو چرا بر من زدى؟ |
|
|
اينچنين وا جستها مجبور را |
كس بگويد؟ يا زند معذور را؟ |
|
|
امرونهى و خشم و تشريف و عتاب |
نيست جز مختار را اى پاك جيب |
|
|
اختيارى هست در ظلم و ستم |
من ازين شيطان و نفس، اين خواستم |
|
استنتاج
مبحث جبر و اختيار، و قضا و قدر يكى از گستردهترين مسائل اعتقادى است كه در تقسيمبندى موضوعات مثنوى، اين موضوع بيشترين ابيات اين كتاب را به خود اختصاص داده است. در جلد اول اين كتاب (حكايت ١٣) به مناسبت مبحث قضا و قدر در مورد دو گروه مفوّضه و جبريه مطالبى بيان كرديم در اينجا نيز به مناسبت حكايت فوق، عقيده اين دو گروه را از ديدگاه قرآن بررسى مىكنيم:
جبريون مدعى هستند: همه اعمالى كه از بندگان خدا صادر مىشود، صدورش براساس مشيت و حكم الهى است و انسان هيچگونه اختيارى در انجام يا عدم انجام اعمال خود ندارد. اينان آياتى كه از قرآن به عنوان دليل ادعاى خود مىآورند، زياد است كه ما تنها چند نمونه از آن آيات را مىآوريم:
... قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ ...[١]
«بگو من مالك سود و زيان خويش نيستم مگر آنچه خدا بخواهد.»
... وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ[٢]
«و شما اراده نمىكنيد مگر اينكه خداوند، پروردگار جهانيان بخواهد.»
[١] - اعراف: ١٨٨
[٢] - تكوير: ٢٩