بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٢ - استنتاج
حكايت ٢١٥
|
جهد كن تا سنگيت كمتر شود |
تا به لعلى سنگ تو انور شود |
|
معشوقى بر سبيل امتحان به عاشق خود گفت: عجبا! تو مرا دوست دارى يا خود را؟
عاشق پاسخ داد: من در تو چنان فانى شدهام كه سراپاى وجودم از تو پر است.
از من چيزى جز نام باقى نمانده و آنچه در حقيقت وجود من ظهور مىكند جز تو هيچ چيز ديگر نيست، همانگونه كه سنگى از پرتو آفتاب به لعل ناب تبديل شده و ديگر در وجود آن سنگ، صفت سنگى نمانده پس از آن لعل ناب خواه خود را دوست بدارد و خواه آفتاب را دوست بدارد. عاشق فانى اگر خود را دوست بدارد همان دوست داشتن حضرت حق است.
|
جهد كن تا سنگيت كمتر شود |
تا به لعلى سنگ تو انور شود |
|
|
صبر كن اندر جهاد و در عنا |
دمبهدم مىبين بقا اندر فنا |
|
|
وصف سنگى هر زمان كم مىشود |
وصف لعلى در تو محكم مىشود |
|
|
وصف هستى مىرود از پيكرت |
وصف مستى مىفزايد در سرت |
|
استنتاج
در حكايت پيش آورديم كه يكى از منازل سلوك منزل «اتحاد» است. سالك