بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠١ - استنتاج
اينكه مىبينى من از نيشتر مىترسم، نه براى خودم است بلكه براى ليلى است؛ زيرا حوزه موجوديت من چيزى جز وجود ليلى نيست، صدف جان من پر است از وجود آن در.
|
ليك از ليلى وجود من پُر است |
اين صدف پر از صفات آن دُر است |
|
لذا مىترسم كه هنگام فصد من نيش نشترت به ليلى بخورد.
|
ترسم اى فصاد گر فصدم كنى |
نيش را ناگاه بر ليلى زنى |
|
البته تنها خردمندان روشنضمير هستند كه مىدانند اتحاد ميان من و ليلى يعنى چه! وگرنه، اين غذا قابل هضم در معده فهم عوام الناس نيست.
|
داند آن عقلى كه او دل روشنى است |
در ميانِ ليلى و من فرق نيست |
|
|
من كيم ليلى و ليلى كيست من |
ما يكى روحيم اندر دو بدن |
|
و امام صادق ٧ نيز اين اتحاد روانى را ميان شيعيان واقعى و امامان معصوم چنين توصيف مىكنند:
«شيعتنا جزء منّا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسوؤنا و يسرّهم ما يسرّنا».
«شيعيان ما جزئى از ما هستند كه از باقىمانده طينت ما آفريده شدهاند، لذا آنچه ما را آزردهخاطر كند، آنان را نيز آزرده مىسازد و آنچه ما را مسرور و شاد نمايد، آنان را هم شاد مىسازد.»[١]
و حضرت على ٧ نيز در اين خصوص مىفرمايد:
«يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا».
«- اتحاد روانى ما و شيعيانمان آنقدر قوى است كه- در شادى ما شاد و در غمگينى ما غمناكند.»[٢]
[١] - بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ٢٤
[٢] - غرر الحكم، حرف الف، ماده« انّ»