بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠٦
حكايت ٢٨٧/ صفحه ٤٢٩
|
مصطفى فرمود خود كه هر نبى |
كرد چوپانيش، برنا يا صبى |
|
حكايت فرار گوسفندى از دست حضرت موسى ٧. رهبريت و بيان يكى از ويژگىهاى آن.
حكايت ٢٨٨/ صفحه ٤٣٣
|
هست ناقص آن سر اندر پيكرش |
چون سر گاو است گويى آن سرش |
|
حكايت عاشق شدن خوارزمشاه به اسب يكى از اميران خود. نگاهى به دنيا از زاويه چشمان حضرت على ٧.
حكايت ٢٨٩/ صفحه ٤٣٨
|
پس جزاى آنكه ديد او را معين |
ماند يوسف حبس در بضع سنين |
|
حكايت متوسل شدن حضرت يوسف براى نجات خود از زندان به يكى از دوستان زندانى خود و مطلبى در اين خصوص.
حكايت ٢٩٠/ صفحه ٤٤٢
|
مر بشر را پنجه و ناخن مباد |
كه نه دين انديشد آنگه نه سداد |
|
حكايت پادشاهى كه سه پسر داشت. قدر و مطالبى در خصوص آن.
حكايت ٢٩١/ صفحه ٤٥٠
|
سرّ موتوا قبل موت اين بود |
كز پس مردن غنيمتها رسد |
|
حكايت صدر جهان كه خواجه بخارا بود. آنچه درباره مرگ اختيارى سالك گفته مىشود با تعقّل و معيارهاى حرفهاى قابل فهم نيست.
حكايت ٢٩٢/ صفحه ٤٥٥
|
ذرهيى سايه عنايت بهترست |
از هزاران كوشش طاعتپرست |
|
حكايت دو جوان زيبايى كه شب در خانقاه بيتوته كرده بودند. كيفيت يا كميت؟ و مطالبى در خصوص اين دو.