بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠٢
حكايت ٢٦١/ صفحه ٣١٦
|
حبّذا اسپان رام پيشرو |
نه سپس رو نه حرونى را گرو |
|
حكايت طلب نمودن شخصى اسبى را از اميرى.
اگر اميال را از انسان منها كنيم زندگى مفهوم ديگرى پيدا خواهد كرد.
تقسيمبندى اميال.
حكايت ٢٦٢/ صفحه ٣٢٠
|
بانگ آمد نه، بينداز از برون |
وانگهانى اندرا تو اندرون |
|
حكايت رسيدن كاروانى به روستايى و وارد شدن يكى از اهل كاروان به خانهاى و ... همچنانكه جلب رضايت ميهمان از طرف ميزبان شرط ميهماندارى است جلب رضايت ميزبان از طرف ميهمان هم شرط مهمانى است.
حكايت ٢٦٣/ صفحه ٣٢٣
|
گفت چون باشد خود آن شوريده خواب |
كه درآيد در دهانش آفتاب؟ |
|
حكايت هلال يكى از ياران پيغمبر ٦. افق زندگى ما تنها محدود به اين حدود نيست.
حكايت ٢٦٤/ صفحه ٣٢٨
|
عاقبت چون چادر مرگت رسد |
از رخت اين عَشرها اندر فتند |
|
حكايت پيرزنى نود ساله كه به آرايش خود پرداخت. آنانكه دل به خاطرات گذشته سپردهاند از درك واقعيات حال محرومند.
حكايت ٢٦٥/ صفحه ٣٣١
|
هر محدّث را خسان باذل كنند |
حرفش ار عالى بود نازل كنند |
|
حكايت گدايى كه از خواجه گيلانى نانى درخواست نمود. بلاغت و مطالبى در خصوص آن.
حكايت ٢٦٦/ صفحه ٣٣٤
|
چون در اينجا نيست وجه زيستن |
در چنين خانه ببايد ريستن |
|
حكايت گدايى كه به در خانهاى از صاحبخانه قدرى نان خواست. سخاوت و كرامت در اسلام.