بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٨ - استنتاج
به گذشتهات بينديش كه چه بودهاى.
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ.[١]
«انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده؟ از آبى جهنده.»
ثانيا- فكر نكن كه عطاياى مادى و معنوى كه خداى سبحان به تو عنايت كرده، همين است و بس! بلكه اينها را وسيلهاى ساز براى دريافت عطاياى بيشتر.
|
بهر آن داده است تا جويى دگر |
تو مگو كه نيستش جز اين قدر |
|
عطاياى مادى و معنوى كه خدا به تو عنايت كرده، درست به اين مىماند كه باغبانى چند عدد سيب به تو هديه دهد، تو بايد بدانى كه اين چند عدد سيب نمودارى است از باغهاى گسترده پر از سيب.
|
ز آن نمايد چند سيب آن باغبان |
تا بدانى نخل و دخل بوستان |
|
يا به آن يك مشت گندمى مىماند كه گندمفروش براى نمونه به خريدار گندم نشان مىدهد تا از اين طريق خريدار پى به انبار گندم ببرد.
|
كفّ گندم ز آن دهد خريار را |
تا بداند گندم انبار را |
|
يا اينكه استاد نكتهاى را براى تو شرح مىدهد تا تو از اين طريق به دانش استاد پى ببرى، نه اينكه با شنيدن يك نكته خيال كنى همه دانش استاد همين است! اگر چنين خيال كنى استاد تو را از خود آنچنان مىراند كه مردم خس و خاشاك را از ريش خود دور مىسازند.
|
نكتهاى ز آن شرح گويد اوستاد |
تا شناسى علم او را مستزاد |
|
|
ور بگويى خود همينش بود و بس |
دورت اندازد چنانك از ريش خس |
|
[١] - طارق: ٥ و ٦