بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢ - معانى لغات
آنچنان متعفّن، تلخ و بدطعم است كه خوردن آن خود عذاب دردناك ديگرى به حساب مىآيد؛ چنانكه در جاى ديگر در توصيف «زقوم» مىفرمايد:
إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ[١]
«ما آن- درخت زقوم- را مايه درد ظالمان قرار داديم.»
با توجه به ريشهيابى چهار واژه فوق، دريافتيم كه غذاهاى اهل جهنم داراى اين خصوصيات است: «چرك»، «بدبو»، «تلخ» و «گلوگير».
بديهى است خوردن چنين غذايى، آنهم بهطور اجبار، از نظر روانى بسيار عذابآور است، از نظر جسمى هم مىفرمايد وقتى اهل جهنم اين غذاها را مىخورند:
كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ* كَغَلْيِ الْحَمِيمِ[٢]
«همانند فلز گداخته در شكمها مىجوشد. جوششى همچون آب سوزان.»
اين جزاى كسانى است كه در زندگى دنيا جز از راه حرام متمتّع نمىشوند.
كارشان حرام، غذايشان حرام، روابط خانوادگى و اجتماعىشان حرام و اساسا زندگىشان آلوده به حرام است، و حرام در واقع چيزى جز چرك و تعفّن نيست لذا اين طبيعت خو گرفته و رشد كرده با حرام در زندگى دنيا، نبايد سرنوشتى غير از اين در آخرت داشته باشند. يا به تعبير ديگر اين جزاى كسانى است كه در زندگى دنيا با سوء استفاده از قدرت و امكانات خود، عرصه يك زندگى آرام و شيرين را براى مردم تنگ مىكردند، بهطورىكه تعفّن ظلم آنان محيط زندگى همگان را آلوده كرده بود و شيرينى زندگى را در كام همگان تلخ. و اكنون نتيجه آنچه را كه كشتند، در زندگى آخرت درو مىكنند.
ولى انسانهايى هستند كه اينگونه زندگى در دنيا را براى خود نمىپسندند؛
[١] - صافات: ٦٣
[٢] - دخان: ٤٥ و ٤٦