بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٩ - استنتاج
شد، كه حقيقت نيز تعريف ديگرى خواهد يافت. آرى، در صورت گردش حقيقت بر مدار مصلحت، فاجعه انسانى، نهاد زندگى انسان را مورد تهديد قرار خواهد داد.
نگاهى به تاريخ گذشتگان و وضعيّت موجود جامعه بشرى، ما را به اين نتيجه مىرساند كه همه انحرافات و خسارتهاى انسانى، از همينجا نشأت گرفته است؛ يعنى بهجاى اينكه مصلحت در خدمت حقيقت باشد، با كمال تأسف، حقيقت در خدمت مصلحت قرار گرفته است، بهويژه اينكه مصلحتانديشىهاى فردى به نام مصالح اجتماعى بر عمق اين فاجعه افزوده و خسارتهاى جبرانناپذيرى بر جامعه تحميل كرده است.
*** اين اوّلين بار نيست كه مولانا در حكايت مثنوى، از مصلحتانديشان دور از حقيقت انتقاد مىكند بلكه در چند جاى ديگر؛ از جمله در حكايت «افتادن شغال در خمره رنگ» (حكايت ١٠٥)، و «دنبه ماليدن مرد ياوهگو بر سبيل و ربوده شدن آن دنبه به وسيله گربه» (حكايت ١٠٦) نيز از اينگونه افراد، كه حقيقت را بر مذاق مصلحت خويش تفسير مىكنند، انتقاد كرده است.
در اين حكايت دلقك كنايه است از مدعيان كم محتوى كه تلاش مىكنند براى حفظ مصالح خويش حقيقت بىمحتواى خود را زير پوششى از شعارهاى پرطمطراق پنهان كنند و چنين بنمايانند كه از همه عالمان حقيقت و پيران طريقت برترند. آدمهاى خامانديشى كه با طبل و پرچم و ايجاد جوّ تبليغاتى اينگونه وانمود مىكنند كه ما فرزانگان فقر و فناى عارفانهايم!
|
همچو اين خامانِ باطل و عَلَم |
كه الاقانيم در فقر و عدم |
|
اين گروه در عين عقبماندگى از كاروان سالكان سلوك الى اللّه، خود را همچون بايزيد بسطامى پير طريقت و راهنماى حقيقت مىدانند!
|
لاف شيخى در جهان انداخته |
خويشتن را بايزيدى ساخته |
|