بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٠ - استنتاج
كرد به لطيفهگويى. خياط هم براى ترك لطيفه مىگفت هم پارچه را مىبريد.
لطيفههاى خياط آنقدر خندهدار بود كه ترك از شدت خنده چشمانش را بىاختيار مىبست و در هر چشم بستن، خياط مقدارى از زر پارچهاش مىدزديد. اين عمل سه مرتبه تكرار شد. بار چهارم كه مرد ترك از خياط درخواست لطيفه كرد، خياط دلش به حال ترك سوخت و ديگر روا نديد كه پارچهاش را بدزدد، لذا گفت: اى ترك، از چنين درخواستى درگذر واى بر تو اگر لطيفه ديگرى تعريف كنم؛ زيرا در آن صورت لباست برايت تنگ مىشود.
|
اطلس عمرت به مقراضِ شهور |
بُرد پارهپاره خياط غرور |
|
|
تو تمنّا مىبرى كاختر مدام |
لاغ كردى سعد بودى بر دوام |
|
|
سخت مىتُولى ز تربيعات او |
وز دلال و كينه و آفات او |
|
|
سخت مىرنجى ز خاموشى او |
وز نحوس و قبض و كينكوشىّ او |
|
|
كه چرا زُهره طرب در رقص نيست؟ |
بر سعود و رقصِ سعدا و مايست |
|
|
اخترت گويد كه: گر افزون كنم |
لاغ را، پس كُلّىات مغبون كنم |
|
استنتاج
آنانكه زندگى را مضحكه مىدانند، سرمايه عمر خود را صرف شنيدن ترّهات مىكنند.
در روايتى از رسول گرامى اسلام ٦ آمده است كه در روز قيامت هيچكس قدم از قدم برنمىدارد مگر اينكه ابتدا بايد پاسخگوى چهار چيز باشد كه يكى از آن چهار چيز:
«عن عمره فيما افناه»؛ «از عمرش مىپرسند كه در چه راهى سپرى كرده است.»
اين سؤال نشاندهنده اهميتى است كه اسلام براى جهانبينى انسانها قائل