بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٨ - استنتاج
بگو كه چه خبر است و سبب اين پريشانى و هيجان چيست؟
دلقك گفت: من در روستا بودم، شنيدم شاه بر سر هر گذر اعلام كرده است كه مىخواهم كسى را به سمرقند بفرستم و او بايد ظرف پنج روز به سمرقند برود و در برابر اين مأموريت به او گنجينهها خواهم داد. و من وقتى اين خبر را شنيدم با شتاب آمدم تا بگويم كه من نمىتوانم اين كار را انجام دهم!
وقتى شاه سخن دلقك را شنيد گفت: لعنت بر اين شتابت باد كه تشويش و اضطرابى عظيم در شهر ايجاد كرد. اى احمق، براى چنين مطلب بىاهميتى، همه شهر را به هم ريختهاى؟!
|
همچو اين خامانِ با طبل و علم |
كه الاقانيم در فقر و عدم |
|
|
لافِ شيخى در جهان انداخته |
خويشتن را بايزيدى ساخته |
|
|
هم ز خود سالك شده، واصل شده |
محفلى واكرده در دعوىكده |
|
استنتاج
«مصلحت» يعنى آنچه مايه سود و آرامش در زندگى انسان است.
«حقيقت» يعنى آنچه كه براساس راستى و درستى بنا نهاده شده است.
پرسش اين است كه سعادت زندگى انسان در گرو كدام يك از دو گزينه زير است:
١- گردش مصلحت بر مدار حقيقت؟
٢- گردش حقيقت بر مدار مصلحت؟
آنچه مسلّم است، موفقيت جامعه انسانى، در گرو «گردش مصلحت بر مدار حقيقت» است؛ يعنى جامعه انسانى زمانى رنگ سعادت و نيكبختى به خود خواهد گرفت كه كارهاى مصلحت انديشانه او بر محور حقيقت، راستى و درستى بچرخد.
پس در صورت انحراف مصلحت از مدار حقيقت، نه تنها مصالح او تأمين نخواهد