بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٦ - استنتاج
هر وقت داخل نماز شدى، بگو:- و فكر كن- اين آخرين نماز من در دنياست، و اين چنين باش كه گويا بهشت در مقابل تو و آتش جهنم زير پاى تو و ملك الموت پشت سر تو و انبيا سمت راست تو و ملائكه سمت چپ تو هستند و خداوند از بالا بر تو مطلع است. پس نگاه كن در مقابل چه كسى قرار گرفتهاى و با كه مناجات مىكنى و چه كسى تو را مىبيند.»[١]
و يكى ديگر از موارد رعايت حدود نماز، مباح بودن همه امكانات و وسايلى است كه به نحوى در رابطه با نماز و نمازگزار مورد استفاده قرار مىگيرد. از لقمه در شكم گرفته تا لباس و دكمه آن و مكان نمازگزار و ... اگر غصبى باشد به فضله موش مىماند كه در ميان يك قازغان و پاتيل بزرگ پر از غذا افتاده باشد.
«عن النّبى ٦ قال: العبادة مع أكل الحرام كالبناء على الرّمل و قيل على الماء».
«عبادت با خوردن مال حرام، مانند ساختن ساختمان است بر روى ماسه و يا آب.»[٢]
*** نمازگزارى كه مولانا در اين حكايت مىشناساند، از همان قماش نمازگزارانى است كه نماز را به خدمت خود درآورد نه خود به خدمت نماز درآمده باشد! و چون نماز، روزه، حج و ظاهر تقدّس مآبانه، در خدمت اميال شيطانى انسان قرار گرفت، بجاى اينكه نوازشگر ضعفا باشد، چماقى مىشود بر سر آنان و آنوقت اين نماز با ساير اعمال شرّ فرقى نخواهد داشت بلكه از جهاتى زيانش بيشتر است.
لذا مردم كتك خورده از دست مأموران شاه به اصطلاح نمازگزار، حق دارند اعتراض كنند كه اى شاه گمراه، كار خيرت كه به مسجد رفتن و نماز خواندن است، اين باشد واى به حال كار شرّت.
|
خير تو اين است، جامع مىروى |
تا چه باشد شرّ و وزرت اى غوى |
|
[١] - سيماى نماز، ص ١٨٣، نقل از مستدرك الوسائل، ج ١، ص ٢٦٥
[٢] - سيماى نماز، ص ١٦٨، نقل از بحار الأنوار، ج ٨٤، ص ٢٥٨