بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٧ - حرص مذموم در قرآن
پيغمبر ٦ فرمود:
«ان كان الرّزق مقسوما فالحرص لماذا؟»
«وقتى روزى مقسوم باشد، پس حرص براى چيست؟»[١]
آيا غير از اين است كه حرص زدن براى روزى، نوعى بىاعتمادى به رازقيت خداوند است؟ چنانكه پيغمبر ٦ يكى از نشانههاى فساد قلب را «شدّة الحرص في طلب الرّزق»[٢] مىداند.
*** مولانا در مذمّت حرص، نفس انسان حريص را تشبيه به گاو كرده و دشت سرسبز را به دنياى پر از نعمت و روزى مثال زده است.
انسان حريص روزها از شدت حرص آرام ندارد و همواره نقشه مىكشد و طرح مىريزد و ساليانى به اين منوال، نه روز آرامش دارد و نه شب.
|
نفس، آن گاوست و آن دشت اين جهان |
كو همى لاغر شود از خوف نان |
|
|
كه چه خواهم خورد مستقبل؟ عجب |
لُوتِ فردا از كجا سازم طلب |
|
درحالىكه اين بىچاره اگر دمى به خود مىآمد و به جاى اين همه حرص زدن براى آينده، كمى هم به گذشته مىانديشيد كه: خداوند چه نعمتها به او داده و نگذاشته است كه حتى يك روز گرسنه بماند! به يقين نتيجه مىگرفت كه آينده هم گرسنه نخواهد ماند.
|
سالها خوردى و كم نامد ز خور |
ترك مستقبل كن و ماضى نگر |
|
|
لوت و پوت خورده را هم ياد آر |
منگر اندر غابِر و كم باش زار |
|
قال على ٧:
«اتّقوا الحرص فانّ صاحبه رهين ذلّ و عناد».
«از حرص بپرهيزيد كه حريص همواره در ذلت و مشقت است.»[٣]
[١] - بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ١٦٠
[٢] - سفينة البحار، ماده« حرص».
[٣] - غرر الحكم، حرف الف.