بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٩ - استنتاج
هنرنمايى را داشته باشد. از نظر او اينگونه هنرمند نه تنها كم است بلكه اصلا وجود ندارد؛ زيرا گشتن او به دنبال چنين انسانى در ميان شهر، در روز روشن آن هم چراغ به دست، دليل بر اين است كه اين مرتاض يونانى معتقد است كه چنين انسان هنرمندى در جامعه انسانى وجود ندارد. حال اين اعتقاد ديو جانوس تا چه اندازه با واقعيت منطبق است بماند، همينقدر مىتوان به اين نكته اشاره كرد كه اين نوع قضاوت در مورد جامعه انسانى، يكى از مصاديق بارز گريز از نقطه اعتدال مورد بحث است.
زيرا تاريخ زندگى انسان چهرههايى را سراغ دارد كه موفق شدهاند غرايز انسانى خود را بهطور كامل مهار كرده و در مراحل حساس زندگى آن را چنان كنترل نمايند كه از نقطه اعتدال منحرف نگردد.
آيا هنرنمايىهاى پيغمبران خدا، ائمه هدى و سالكان منتهى در اين ميدان را مىتوان ناديده گرفت؟!
چه خوب است براى نمونه از يكى از هنرنمايىهاى مولاى موحدان حضرت على ٧ ياد كنيم كه وقتى در ميدان نبرد بر دشمن خود چيره شد، بر سينهاش نشست تا سر از تن آن دشمن خدا جدا سازد، دشمن از سر خشم آب دهان بر رخسار على ٧ افكند و على ٧ در آن حال دست از كشتن او برداشت. وقتى علّت اين كار را از وى پرسيدند، فرمود:
|
گفت: من تيغ از پى حق مىزنم |
بنده حقم نه مأمور تنم |
|
|
شير حقّم، نيستم شير هوا |
فعل من بر دين من باشد گوا[١] |
|
[١] - براى آشنايى بيشتر با اين ماجرا به جلد اول حكايت ٣٧ اين كتاب مراجعه فرماييد.