بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠٣
حكايت ٢٦٧/ صفحه ٣٣٨
|
آنچه نپسندى به خود اى شيخ دين |
چون پسندى بر برادر اى امين |
|
حكايت شخصى كه بيمار شد و نزد طبيب رفت و ... فصل خصومت اصلىترين وظيفهاى است كه بر دوش قاضى نهاده شده است.
حكايت ٢٦٨/ صفحه ٣٤٤
|
فقر آن محمود توست اى بىسعت |
طبع از او دايم همى ترساندت |
|
حكايت نشستن غلام هندى بر تخت سلطان محمود و گريه كردن او، فقر و مطالبى در خصوص آن.
حكايت ٢٦٩/ صفحه ٣٤٩
|
اطلس عمرت به مقراض شهور |
برد پارهپاره خياط غرور |
|
حكايت خياطى كه پارچه مشتريانش را مىدزديد. آنانكه زندگى را مضحكه مىدانند سرمايه عمر خود را صرف شنيدن ترّهات مىكنند.
حكايت ٢٧٠/ صفحه ٣٥٣
|
بين كه با اين جمله تلخىهاى او |
مرده اوييد و ناپرواى او |
|
حكايت مردى كه در ميان راه با گروهى زن برخورد مىكند. راه راست و فوايد آن.
حكايت ٢٧١/ صفحه ٣٥٧
|
رنج كى ماند دمى كه ذو المنن |
گويدت چونى؟ تو اى رنجور من |
|
حكايت شكايت زنى از شوهرش. مزد و راه دستيابى به آن.
حكايت ٢٧٢/ صفحه ٣٦١
|
مىروى هر روز تا شب هروله |
خويش مىبينى در اول مرحله |
|
حكايت سؤال عارفى از كشيشى، كه اى خواجه تو سالمندترى يا ريش تو؟ پختگى به معنى دانايى و تقسيم آن به چهار قسمت.