بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٣ - استنتاج
|
ايمان و كفر من همه رخسار و زلف تست |
در بند كفر مانده و ايمانم آرزوست |
|
***
|
سخن عشق نه آنست كه آيد به زبان |
ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفتوشنود |
|
و فقيه نامى مرحوم شيخ بهايى نيز مىگويد:
|
دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم |
در قمار عشق اى دل كى برد پشيمانى |
|
|
سجده بر بتى دارم راه مسجدم منما |
كافر ره عشقم من كجا مسلمانى |
|
|
ما ز دوست غير از دوست مقصدى نمىخواهيم |
حور و جنّت اى زاهد بر تو باد ارزانى |
|
|
زاهدى به ميخانه سرخ روز مىديدم |
گفتمش مبارك باد ارمنى، مسلمانى |
|
و عارف باللّه و سالك منتهى امام خمينى رحمه اللّه نيز در سرودههاى خود بسيار از اين اصطلاحات استفاده كرده است چنانكه مىفرمايد:
|
ساقى به روى من در ميخانه باز كن |
از درس و بحث و زهد و ريا بىنياز كن |
|
|
تارى ز زلف خم خم خود در رهم بنه |
فارغ ز علم و مسجد و درس و نماز كن |
|
|
داود وار نغمهزنان ساغرى بيار |
غافل ز درد جاه و نشيب و فراز كن |
|
|
برچين حجاب از رخ زيبا و زلف يار |
بيگانهام ز كعبه و مُلك حجاز كن |
|
|
لبريز كن از آن مى صافى به سوى من |
دل از صفا به سوى بت تركتاز كن |
|
|
بيچاره گشتهام ز غم هجر روى دوست |
دعوت مرا به جام مى چاره ساز كن[١] |
|
بديهى است آنانكه آشنايى به معانى والاى اينگونه كلمات ندارند و در قالب
[١] - ديوان امام خمينى، ص ١٧١