بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧ - توضيح مطلب
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ[١]
«رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»
چنانكه رسول گرامى اسلام ٦ چنين حالتى داشت، بهطورىكه حرص هدايت مردم از يكسو و تأثر سرپيچى آنان از سوى ديگر پيغمبر ٦ را از شدت فشار روانى در معرض خطر مرگ قرار داده بود.
لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ[٢]
«- اى پيغمبر- گويى مىخواهى جان خود را از دست بدهى كه ايمان نمىآورند!»
فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ[٣]
«- اى پيغمبر- مبادا بر اثر شدت تأسف بر وضع آنان، جان خود را از دست بدهى.»
*** آنچه در مطالب بالا بعنوان دو راه مهم براى شناخت پيغمبران صادق از كاذب گفتيم، راهى است كه براى شناخت پيغمبر ما مورد استفاده قرار گرفت ولى بايد گفت كه مدّعى دروغين پيامبرى در حكايت ما، هيچيك از اين دو ويژگى را نداشت؛ زيرا وقتى شاه از او پرسيد: اشتها دارى؟ صبح چه خوردهاى كه اينچنين سرمستى مىكنى و لاف مىزنى؟ در پاسخ گفت: اگر نانى در بساطم بود حال چه نان خشك و چه نان تر، هرگز چنين ادعايى نمىكردم.
|
گفت اگر نانم بدى خشك و طرى |
كى كنيمى دعوى پيغمبرى؟ |
|
از اين پاسخ مدّعى معلوم شد كه هدف او از پيغمبرى، به دست آوردن نان بود
[١] - توبه: ١٢٨
[٢] - شعراء: ٣
[٣] - فاطر: ٨