بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٥ - استنتاج
يك آبادى مىگذشت كه چشمش به دخترى افتاد و در دم شيفته او شد. تصميم گرفت به هر قيمتى كه شده، به وصال او نايل شود. شب هنگام خود را به خانه آن دختر رساند و از ديوار خانه بالا رفت، هنوز خود را از ديوار به درون حياط دختر نينداخته بود كه از خانه مجاور صداى دلنشين مردى به گوشش رسيد كه به تلاوت قرآن مشغول بود.
قارى قرآن با صوتى دلنشين اين آيه را تلاوت مىكرد:
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ ...[١]
«آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد؟»
فضيل با شنيدن اين آيه، در جاى خود ميخكوب شد! سخن خدا همچون تيرى قلب او را شكافت و لرزه بر اندامش افكند. يكباره به خود آمد! اندكى فكر كرد سپس با خود گفت:
اى فضيل، مخاطب اين سخن كيست؟ آيا وقت آن نرسيده است كه دست از آلودگى بردارى و به جانب خدا بازگردى؟ اينجا بود كه نالهاش بلند شد و از خواب غفلت بيدار گشت. او از عمق جان پاسخ خدا را داد و پيوسته مىگفت: «يا ربّ قد ان، يا ربّ قد ان»؛ «اى پروردگار من، وقت آن رسيد، اى خداى من وقت آن رسيد است.»
فضيل توبه كرد و از راهى كه رفته بود برگشت، از آن پس بند بندگى را به گردن افكند، بهطورىكه يكى از زهّاد زمان خود شد و كراماتى را از او نقل مىكنند.
آيهاى كه آن شب فضيل را از خواب غفلت بيدار كرد شايد بارها به گوش فضيل خورده بود ولى بر دلش ننشسته بود، چگونه شد كه آن شب اين كلام خدا بر دل فضيل نفوذ كرد؟ اينرا بايد در فراهم آمدن شرايط نفوذ سخن در شنونده جستجو كرد.
[١] - حديد: ١٦