بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١ - استنتاج
مولانا در اين حكايت به خوبى از كيفيت برخورد پيغمبر ٦ با ميهمان كافرش، روش فرود آوردن نشتر هدايت بر دمل چركين كفر را به شرح زير به ما مىآموزد.
١- پيغمبر ٦ از ميان جمعيت ميهمان، تنومندترين و پرخورترين آنان را برگزيد.
٢- ميهمان هرچه غذا خواست پيغمبر در اختيارش گذاشت؛ بهطورى كه غذاى هيجده نفر را در آن شب خورد.
٣- پيغمبر ٦ هنگام صبح، در اتاق ميهمان را گشود ولى خود پشت در پنهان شد تا ميهمان از كارى كه كرده بود با ديدن پيغمبر شرمگين نشود.
٤- پيغمبر با دست مباركش بستر آلوده به مدفوع ميهمان را مىشست و هرچه از اين كار مانعش شدند، نپذيرفت. و اين كار همان نشترى است كه پيغمبر مصلحت ديد تا در آن زمان بر دمل كفر ميهمان فرود آورد.
|
گفت آن دانم وليك اين ساعتى است |
كه درين شستن به خويشم حكمتى است |
|
و اين حكمت اين بود كه پيغمبر ٦ متوجه شد كه ميهمان بت مورد علاقهاش را در اتاق جا گذاشته و حتما براى برداشتن او به خانه پيغمبر برمىگردد. و همينطور هم شد.
وقتى ميهمان براى برداشتن بت خود به خانه پيغمبر برگشت، چيزى ديد كه عقل از سرش پريد. او ديد كه پيغمبر باعظمت، با دست مباركش كثافات او را شستوشو مىدهد. اينجا بود كه دمل كفرش باز شد و همه كثافات عقيدتى و فكرىاش فرو ريخت و ديگر بت خود را فراموش كرد. از شدت شور گريبان چاك كرد، دو دستى بر سر و رويش زد و سرش را به در و ديوار مىكوفت، هرلحظه رو به آسمان مىكرد و مىگفت: من روى ديدن اين قبله جهان را ندارم.
|
هر زمان مىكرد رو بر آسمان |
كه ندارم روى اى قبله جهان |
|
پيغمبر چون حالت ميهمان خود را اينچنين ديد، احساس كرد كه زمان