بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٨ - استنتاج
و در اين جابجايى، قبل از آنكه به منافع و شكوفايى عمومى بينديشد، به منافع فردى و حزبى فكر مىكند:
*** مولانا در اين حكايت، همچون جاهاى بسيارى از مثنوى، انتقاد خود را متوجه انسانهاى ژاژخواه و پرتوقعى مىكند كه بيش از ظرفيت استعداد خود، مطالبه مىكنند.
اين نابخردان پرمدعا همچون تولههايى هستند كه هنوز از حجاب شكم سگ به دنيا نيامده اداى بزرگان را درمىآورند.
|
كز حجاب و پرده بيرون نامده |
چشم بسته، بيهدهگويان شده |
|
سروصداى اين انسانهاى پرمدعا همينقدر بىفايده است كه سروصداى توله در شكم مادرش؛ زيرا تا زمانىكه در شكم سگ است نه قدرت تعقيب شكار دارد و نه تحمّل نگهبانى شب.
|
بانگ سگ اندر شكم، باشد زيان |
نه شكارانگيز و نه شب پاسبان |
|
چنين سگانى نه گرگى ديدهاند كه او را از حمله به گوسفندان منع كنند و نه دزدى ديدهاند كه او را از حريم خانه دفع نمايند؛ يعنى انسانهاى پرتوقع چيزهايى را متوقع هستند كه هنوز تجربه تلخ و شيرين آن را نچشيدهاند!
|
گرگ ناديده كه منع او بود |
دزد ناديده كه دفع او شود |
|
حب رياست و شهوت پست و مقام، درك اينان را نسبت به واقعيات ضعيف كرده و ياوهسرايىهاى اينان را قوى ساخته است.
|
از حريصى، وز هواى سرورى |
در نظر كند و به لافيدن جرى |
|
اينان به هواى جذب هواداران و گرمى بازار خود، كوركورانه به ادعاى بىمحتواى خود پافشارى مىكنند.