بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٠ - ب حمله فرهنگى
* ديدگاه دوّم:
اين ديدگاه اساسا گريه براى فقيد از دست رفته، بهويژه شهيد را ناپسند مىداند و معتقد است مرگ انتقال از جهان تاريك طبيعت به عالم روشن آخرت است و آزاد شدن پرنده روح از قفس تنگ تن.
بنابراين، آزاد شدن يك زندانى از زندان نه تنها گريه ندارد، بلكه جاى بسى خوشحالى و مسرّت است.
اين ديدگاه كه يكى از مبانى عرفان اسلامى را تشكيل مىدهد، تنها در رابطه با فرد از دست رفته قابل قبول و پسنديده است ولى در رابطه با بازماندگان فرد فقيد نمىتواند مورد قبول واقع گردد؛ چرا كه بىتفاوت بودن يا خود را به بىتفاوتى زدن در مقابل فقدان يك عزيز برخلاف غريزههايى است كه خداوند زندگى انسانى و اسلامى ما را براساس آن پىريزى كرده است.
وقتى پرنده زيبايى پس از سالها زندانى در قفس، به سوى طبيعت زيبا و فضاى لايتناهى بال مىگشايد، پرنده خوشحال است ولى صاحب پرنده چطور؟ او متأثر است، انگشت تأسف مىگزد و اشك مىريزد؛ زيرا صفاى زندگى خود را از دست داده است.
در تاريخ زندگانى پيغمبر اسلام ٦ آمده است كه در سال هشتم هجرى خداوند به پيغمبر ٦ فرزند ذكورى عنايت كرد كه پيغمبر نام او را ابراهيم گذاشت.
اين عزيز پيامبر، پس از يكسال و ده ماه و هشت روز و يا به روايتى يك سال و شش ماه و چند روز از دنيا رفت. از حضرت امام صادق ٧ روايت شده كه چون ابراهيم از دنيا رحلت كرد، آب از ديدهگان مبارك حضرت رسول فرو ريخت و فرمود: ديده مىگريد و دل اندوهگين مىشود.[١]
نكته قابل توجه در مطلب بالا آن است كه شعاع و عمق تأسف فقدان هر
[١] - منتهى الآمال، زندگى پيغمبر، فصل هشتم.