بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٢ - استنتاج
برداشت انسانها از مرگ در گرو كيفيت فهم و ادراك و معرفت آنان نسبت به واقعيت جهان است. گروهى عوارض طبيعى را سبب مرگ مىدانند، چنانكه قرآن در حالات منافقان مىفرمايد:
يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ[١]
«آنان در شب ظلمانى و بارانى توأم با رعد و برق، از ترس اينكه رعد و برق جانشان را نگيرد، انگشت در گوش خود مىگذارند.»
گروهى ديگر عامل مرگ و قبض روح انسان را ملك الموت مىدانند:
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ...[٢]
«بگو: فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده- روح- شما را مىگيرد.»
گروه ديگر كه معرفت آنان بيش از همه است و به تعبير مولانا سببها را پاره مىكنند، خدا را مسبب مرگ مىدانند:
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها.[٣]
«خداوند ارواح را به هنگام- مرگ- قبض مىكند.»
بنابراين، اى عزرائيل، آنانكه چشمانى بصير و قلبى آگاه دارند و مىدانند كه سبب واقعى قبض روح آنان خدا است، مرگ در نظرشان همچون شكر شيرين است و هرگز چشم آنان از مكنت دنيايى پر نمىشود.
|
و آنكه ايشان را شكر باشد اجل |
چون نظرشان مست باشد در دُوَل |
|
وارهيدن از زندان تن به سوى چمنزار باصفا، براى اينگونه انسانها تلخ نيست.
|
تلخ نبود پيش ايشان مرگ تن |
چون روند از چاه و زندان در چمن |
|
|
وارهيدند از جهان پيچ پيچ |
كس نگريد بر فوات هيچ، هيچ |
|
[١] - بقره: ١٩
[٢] - سجده: ١١
[٣] - زمر: ٤٢