بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٠ - استنتاج
فاطمه عليها السّلام عرض كرد: «يا رسول اللّه ان كان لا يرانى أ لست اراه».
«او مرا نمىبيند، من هم او را نمىبينم؟!» «أ ليس اللّه تعالى قال:» «مگرنه اين است كه خداوند فرمود:»
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ ...[١]
«و به زنان باايمان بگو چشمهاى خود را- از نگاه به نامحرمان- بپوشانند.»
پيغمبر چون اين پاسخ را از دخترش فاطمه شنيد، فرمود:
«الحمد للّه الّذي اراني في اهل بيتي ما سرّني».
«سپاس خداى را كه در اهل بيت من، اسباب خرّمى مرا فراهم آورد.»[٢]
در تفسير «نور الثقلين» به نقل از «جوامع الجامع» و نيز در «كشّاف»، همين روايت با تفاوتى درباره دو تن از همسران پيغمبر به نامهاى امّ سلمه و ميمونه چنين آمده است:
از ام سلمه روايت شده كه گفت: من و ميمونه نزد پيامبر خدا ٦ حاضر بوديم كه پسر امّ مكتوم وارد شد و اين زمانى بود كه ما به حجاب امر شده بوديم. حضرت با آمدن ابن مكتوم به ما امر فرمود در پرده شويد.
عرضه داشتيم يا رسول اللّه، مگرنه اين است كه ابن امّ مكتوم نابيناست و ما را نمىبيند؟ حضرت فرمود: شما هم نابيناييد؟ مگر شما او را نمىبينيد؟[٣]
همانگونه كه ديديد، ميان اين دو روايت و حكايت مولانا يك وجه مشترك است و يك وجه اختلاف. اما وجه مشترك اين است كه هر سه، بر اصل احتجاب زن از مرد نامحرم سخن دارند و وجه اختلاف اين است كه در حكايت مولانا و روايت مربوط به حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام آمده است كه وقتى ابن امّ مكتوم وارد
[١] - نور: ٣١
[٢] - روح الجنان، ذيل آيه ٣١، سوره نور.
[٣] - نور الثقلين، ج ٣، ص ٥٨٨؛ كشاف، ج ٣، ص ٢٣٠