بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٨ - استنتاج
|
گُرز بر خود زن، منى درهم شكن |
زانكه پنبه گوش آمد چشم تن |
|
اى دارنده فطرت پست، تو با فرود آوردن گرز بر من درواقع گرز را بر خود مىزنى نه بر من؛ زيرا اعمال من عكس العمل اعمال تو است.
|
گرز بر خود مىزنى خود، اى دنى |
عكس توست اندر فعالم اين منى |
|
تو عكس زشت طبيعت خود را در آيينه صورت من مىبينى و براى ستيز با آن تلاش مىكنى.
|
عكس خود در صورت من ديدهاى |
در قتال خويش برجوشيدهاى |
|
تو به آن شيرى مىمانى كه عكس صورت خود در ميان آب چاه ديد و خود را دشمن نفس خود پنداشت.
|
همچو آن شيرى كه در چَه شد فرو |
عكس خود را خصم خود پنداشت او |
|
اين بيت اشاره به حكايت شير و نخجير (حكايت ١٠) است. در آنجا مولانا مىگويد:
|
اى بسى ظلمى كه بينى در كسان |
خوى تو باشد در ايشان اى فلان |
|
|
اندر ايشان تافته هستى تو |
از نفاق و ظلم و بدمستىّ تو |
|
|
آن تويى، و آن زخم بر خود مىزنى |
بر خود آن ساعت تو لعنت مىكنى |
|
|
در خود آن بد را نمىبينى عيان |
ورنه دشمن بودهاى خود را به جان |
|
|
حمله بر خود مىكنى اى ساده مرد |
همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد |
|
اى سالك، نفى ضدّ اثبات است. تو بايد همه تعلّقات مجازى وجودت را نفى كنى تا به حقيقت وجود برسى.
|
نفى ضدِّ هست باشد بىشكى |
تا ز ضد، ضد را بدانى اندكى |
|