بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٧ - استنتاج
بودند، نه اينكه دو مطلب را دربر داشته باشد؛ يكى نفى آن معبودها و ديگرى اثبات وجود خدا، چنانكه گروهى گمان كردهاند؛ زيرا همانطور كه گفته شد «الّا» در اينجا براى استثنا نيست تا دلالت بر نفى و اثبات كند، و از جمله شواهد بر اين مطلب، آن است كه: اساسا مورد، موردى است كه فقط به نفى احتياج است و اما غير آن، يعنى طرف اثبات، اصلا مورد احتياج نيست؛ چه اينكه منظور بيان توحيد و يگانگى خدا در برابر مشركين است و براى چنين منظورى نفى ساير معبودها كافى است و احتياجى به نفى و اثبات هردو ندارد.[١]
پس نفى معبودهاى مجازى و «من» كاذب در سلوك توحيدى، يعنى اثبات معبود حقيقى و اثبات اين «اثبات» چيزى نيست كه نياز به اقامه دليل جداگانهاى داشته باشد؛ زيرا سالك در طريق سلوك توحيدى خويش وقتى ابراهيم ٧ وار با تبر نفر «لا» به بتخانه دل حملهور شد و بتهاى انانيت را يكى پس از ديگرى درهم ريخت، چيزى جز معبود حقيقى باقى نمىماند.
پس مبناى سلوك توحيدى سالك را تنها اين حرف تشكيل مىدهد: «لا».
|
هرچه جز حق بشو و غارت كن |
هرچه جز دين، از آن طهارت كن |
|
|
تا به جاروب «لا» نرو بىراه |
نرسى در سراى «الّا اللّه» |
|
*** مولانا در مقام بيان اين مبنى و تشريح نكات عرفانى آن، از زبان رامشگر امير كه مىخواست امير را از بيراهه به راه بياورد ولى با اعتراض شديد امير مواجه مىشود مىگويد:
اى بيچاره، تو گرز را برداشتهاى كه بر من فرود آرى، درحالىكه شايسته است اين گرز را بر بت انانيت خود كه دل به الهيّت او خوش كردهاى فرود آرى و او را در هم بكوبى؛ زيرا چشم خودبينى تو همچون پنبهاى فرو رفته در گوش دلت تو را از شنيدن سخنان حق محروم ساخته است.
[١] - الميزان، ذيل آيه ١٦٣، سوره بقره.