بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦١ - استنتاج
آنچه مولانا در اين حكايت از زبان موش و شتر بيان كرده است، وقتى با مطالب استنتاج ما ضميمه مىشود، خاطره تلخى از ماجراى تاريخ صدر اسلام، روح هر مسلمان آزادانديش را آزرده مىكند.
راستى بعد از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام ٦ چه كسى شرايط ... وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ ... را دارا بود كه تا براساس اين شايستگى، رهبريت جامعه اسلامى را به عهده بگيرد؟!
طبق اقرار همه علما و محققان با انصاف تسنن و تشيّع در طول تاريخ گذشته، على بن ابى طالب ٧ نهتنها دو شرط فوق را به نحو كامل دارا بود، بلكه همه شرايطى را كه يك رهبر الهى براساس ... يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... مىبايست داشته باشد، دارا بود و على ٧ بود كه مىتوانست شتر اسلام را از رودخانه پرتلاطم حوادث روزگار به سلامت عبور دهد ولى ...؟!
مولانا هم در مطاوى حكايت مىگويد: اى انسان مدعى و بلندپرواز، حال كه شايستگى رهبرى امّتى را ندارى، از مسند خودبرتربينى به زير آى و پير و رهبر شايسته باش، اگر چنين كردى خود را از چاه خودبينى و نفس رهانيدهاى و به جاه معنوى رساندهاى
|
چون پيمبر نيستى، پس رو به راه |
تا رسى از چاه روزى تو به جاه |
|
تو كه نمىتوانى رهبر خوبى براى امّت باشى، لااقل رعيت خوبى باش و سكّان كشتى جامعه را به دست كسى بسپار كه شايستگى هدايت آن تا به ساحل مقصود را دارد.
|
تو رعيت باش چون سلطان نهيى |
خود مران چون مرد كشتيبان نهيى |
|
«الفلك الجارية في اللّجج الغامرة يأمن ركبها و يغرق من تركها المتقدّم لهم