بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٣ - استنتاج
خواهد شد.
|
گر نماز از وقت رفتى مر تو را |
اين جهان تاريك گشتى بىضيا |
|
و اين ناراحتى سبب خواهد شد كه از دو چشمش همانند مشك اشك سرازير گردد.
|
از غبين و درد رفتى اشكها |
از دو چشم تو مثال مشكها |
|
چراكه هركسى در عبادت احساس لذتى مىكند كه نمىتواند لحظهاى بدون آن لذت بسر ببرد.
|
ذوق دارد هركسى در طاعتى |
لاجرم نشكيبد از وى ساعتى |
|
و فضيلت احساس درد و ناراحتى محروميت از لحظات پرفيض عبادت، از فضيلت صد نماز هم بالاتر است.
|
آن غبين و درد بودى صد نماز |
كو نماز و كو فروغ آن نياز؟ |
|
نكات قابلتوجه در اين حكايت اينكه:
اولا: حكايت فوق ساخته ذهن خلّاق و نكتهپرداز مولانا است و در هيچيك از منابع تاريخى و روايى چنين مطلبى ديده نشده است.
ثانيا: مضامين عالى و نكات حكيمانهاى كه در اين حكايت از زبان معاويه گفته شد، در واقع تراوشات ذهن مولانا است، نه معاويه؛ چراكه اين نكات حكيمانه هيچ تناسبى با روح تلذّذطلب و تنوعخواه معاويه ندارد.
ثالثا: انتخاب معاويه بهعنوان قهرمان حكايت از طرف مولانا، شايد بهخاطر وجوه مشتركى باشد كه ميان معاويه و شيطان وجود داشته است كه يكى از آن وجوه را مىتوان اعراض هر دو از مولاى خويش دانست، چنانكه شيطان از امتثال امر پروردگارش در سجده به آدم اعراض كرد و اطاعت امر مولا را گردن ننهاد، معاويه نيز امتثال امر امام زمانش را بجا نياورد و در مقابل امير المؤمنين سر به