بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٠ - استنتاج
آسمان و زمين و فرشتگان فرياد بركشيدند و از پيشگاه خداوند تقاضا كردند كه اين قهرمان توحيد و رهبر آزادمردان را حفظ كند.
و نيز نقل كردهاند: جبرئيل به ملاقات حضرت ابراهيم ٧ آمد و به او گفت:
«ألك حاجة؟»؛ «آيا نيازى به كمك دارى؟»
حضرت ابراهيم ٧ در يك عبارت كوتاه فرمود: «أمّا اليك فلا»؛ «اما به تو، نه».
در اين هنگام جبرئيل به او پيشنهاد كرد و گفت:
«فأسئل ربّك»؛ «پس نيازت را از خدا بخواه».
حضرت در پاسخ گفت: «حسبي من سؤالي علمه بحالي»؛ «همين اندازه كه خدا از حال من آگاه است كافى است.»[١]
از خصوصيات دريا اين است كه غريق را تا زنده است در درون خود نگه مىدارد و چون جانش را گرفت او را بر روى آب مىاندازد.
|
آب دريا مرده را بر سر نهد |
ور بود زنده، ز دريا كى رهد؟ |
|
درياى زندگى نيز انسان را، مادام كه بر انانيّت خويش تلاش مىكند، در كام خود پنهان نگه مىدارد و هرگاه خود را از اوصاف بشرى رهانيد، آنوقت است كه امواج اسرار و معارف الهى او را بر دوش خود حمل مىكند و او را واقف بر همه اسرار نهفته مىسازد.
|
چون بمردى تو ز اوصاف بشر |
بحر اسرارت نهد بر فرق سر |
|
اى سالك مبتدى، ما حكايت عالم نحوى و كشتىبان را بدان جهت براى شما آورديم كه شيوه محو و فناى فى اللّه را به شما بياموزيم.
|
مرد نحوى را از آن در دوختيم |
تا شما را نحو محو آموختيم |
|
[١] - تفسير نمونه، ج ١٣، ص ٤٤٥