بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢١ - استنتاج
هنگام از خود جز سبوى شكسته تن چيزى نمىبيند.
... فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ...[١]
«اما هنگامى كه پروردگارش جلوه بر كوه كرد، آن را همسان زمين قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد.»
و اين شكستن (بخلاف همه شكستنها كه ارزش كالا را پايين مىآورد) از شكستنهايى است كه ارزش و بهاى انسان سالك را بالا مىبرد. تا كجا؟ تا آنجا كه همه كمالات الهى در او متجلّى مىگردد و از مرحله «اوهام و فنا» به مقام «حقيقت و بقا» راه مىيابد.
|
اى ز غيرت بر سبو سنگى زده |
و آن سبو ز اشكست كاملتر شده |
|
|
خُم شكسته، آب ازو ناريخته |
صد درستى زين شكست انگيخته |
|
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ...[٢]
«آنچه نزد شما است فانى مىشود اما آنچه نزد خدا است براى هميشه باقى مىماند.»
و در اين مجلس انس با خدا است كه جزءجزء خُمّ شكسته وجود سالك، از كمال ذوق و حال شوق به رقص درمىآيد و جز جمال حضرت حق چيزى نمىبيند.
اى عزيز، اين اسرار را از صاحبان عقل جزئى مخفى دار؛ چراكه ادراك حقيقت اين مرحله براى وابستگان به رشته دنيا محال است.
|
جزءجزء خُمّ به رقص است و به حال |
عقلِ جزوى را نموده اين محال |
|
|
نى سبو پيدا در اين حالت نه آب |
خوش ببين، و اللّه اعلم بالصواب |
|
[١] - اعراف: ١٤٣
[٢] - نحل: ٩٦