بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٥ - استنتاج
|
من ببينم دام را اندر هوا |
گر نپوشد چشم عقلم را قضا |
|
|
چون قضا آمد شود دانش بخواب |
مَه سيه گردد بگيرد آفتاب |
|
|
از قضا اين تعبيه كى نادرست |
از قضا دان كو قضا را منكر است |
|
استنتاج
مبحث قضا و قدر از مباحث گسترده و محلّ بلواى علماى اسلامى است كه رعايت ايجاز و اقتصار در تقرير اين كتاب، اجازه تعرض به اين بحث را نمىدهد ولى بهطور اجمال بايد عرض شود كه:
قضا، بهمعناى لغوى، بجا آوردن و ادا كردن را گويند و در اصطلاح علم كلام عبارت از حكم كلّى الهى در اعيان موجودات بر آن نحو كه هست از احوال جارى، از ازل تا ابد.
قدر، بهمعناى اندازه كردن و مقدار معين است.
باتوجه به تعريف دو كلمه پيشگفته، گروهى از علماى اسلامى معتقدند كه خداوند اختيار انجام يا عدم انجام اعمال را به بندگان خود تفويض نموده و از خود كاملا سلب اختيار كرده است.
اين گروه را «مفوّضه» يا «قدريون» مىنامند كه سرسلسله اين گروه «واصل بن عطار» مكنى به «ابو حذيفه» است كه يكى از شاگردان حسن بصرى بوده، اين گروه را «معتزله» هم مىگويند. تسميه اين گروه به اين نام، به جهت اعتزال و كنارهگيرى «واصل بن عطّار» از حلقه درس حسن بصرى است.
گروه ديگرى از علماى مسلمان هستند كه همه اعمالى كه از بندگان خدا صادر مىشود، صدورش براساس مشيت و حكم الهى است و انسان هيچگونه اختيارى در انجام يا عدم انجام اعمال خود ندارد.
اين گروه را «مرجئه» يا «جبريون» مىنامند، سرسلسله اين گروه «ابو الحسن