بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٦ - استنتاج
اشعرى» است كه به همين مناسبت اين گروه را «اشعرى» هم مىگويند.
در مقابل اين دو گروه، گروه سوّمى از علماى اسلامى است كه اعتقادشان بر اين است كه نه جبر مطلق درست است و نه اختيار مطلق، بلكه «امر بين الأمرين»؛ يعنى اعتقاد به خط ميانه بين جبر و اختيار الزامى است.
اين گروه را «عدليه» يا «شيعه» مىنامند، اعتقاد اين گروه نشأت گرفته از مكتب اهل بيت عصمت و طهارت مىباشد.
هريك از اين سه گروه دلايل عقلى و نقلى فراوانى را براى اثبات عقيده خود مطرح كردهاند كه در مجموع مىتوان گفت:
دلايل علماى عدليه مبنى بر «امر بين الأمرين» مستندتر و متقنتر و قريب به رستگارى بلكه عين رستگارى است.
*** پيش از آنكه نظر مولانا در مورد قضا و قدر را از منظر اين حكايت بدانيم برداشت عرفانى خود از اين حكايت را مىآوريم كه به قرار زير است:
سليمان، كنايه است از مراد و پير روشن ضمير.
هدهد، كنايه است از اصحاب مكاشفه و كشف و شهود.
زاغ، كنايه است از اصحاب جحود و منكران كشف و شهود.
انسان سالك الى اللّه تحت هدايتهاى مراد روشن ضمير خود به مرتبهاى از مقام عرفان مىرسد كه چشم و گوش و فهم باطن او چيزهايى را از عالم غيب مىبيند و مىشنود و درك مىكند كه آيينه دل هركس استعداد بر تافتن شعاع آن حقايق نهفته را ندارد، اين همان مقامى است كه قرآن مىفرمايد:
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ* لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[١]
«اينگونه نيست كه شما مىپنداريد، اگر علم اليقين داشته باشيد دوزخ را با چشم
[١] - تكاثر: ٥ و ٦