بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧١ - استنتاج
بنابر تعريف فوق، هرگاه خيال و آرزوهاى بىاساس بر فكر و عقل انسان سايه افكند، انسان از تعقّل و تفكّر بديهىترين حقايق اطراف خود محروم و محجور مىگردد. چنانكه قرآن نمونههايى از اينگونه افراد را براى ما مىشناساند؛ از آن جمله يهوديانى هستند كه به خيال واهى، تنها خود را دوستان خدا مىپنداشتند.
قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ[١]
«بگو اى يهوديان، اگر گمان مىكنيد كه شما دوستان خدا غير از مردم هستيد، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مىگوييد.»
و كتاب آسمانى را مشتى خيالات و آرزوهاى پوچ و بىاساس مىپندارند!
وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ[٢]
«و گروهى از آنها- يهود- افراد عوامى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات نمىدانند و تنها به پندارهايشان دل بستهاند.»
و در گفتگوى اهل بهشت با اهل جهنم مىفرمايد:
اهل جهنم تقاضاى كمك از اهل بهشت مىكنند. اهل بهشت مىگويند: مگر ما در زندگى دنيا با شما نبوديم؟ مىدانيد چرا ما اهل بهشت شديم و شما اهل جهنم؟
... وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمانِيُّ ...[٣]
«شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار- مرگ پيامبر را- كشيديد و در همهچيز شك و ترديد داشتيد و آرزوهاى دور و دراز، شما را فريب داد.»
بنابراين، انسانى كه مىتواند به كمك عقل، حقيقتگرا باشد و همه چيز زندگى خود را از منظر حق و حقيقت نگاه كند. وقتى برخاشاك تصورات واهى نشست و
[١] - جمعه: ٦
[٢] - بقره: ٧٨
[٣] - حديد: ١٤